تبليغاتX
مست سبو

مست سبو

*شرح و بیان عاشقی در قدر این مظروف نیست*عاشق توئی معشوق تو حظ بیانم گشته ای*

 

سلام به دوستای خوبم  

همگی تونو دوست دارم و ازتون خیلی خیلی ممنونم که همیشه به آه سر میزنید

ولی خب مدتیه که نمیتونم بیام آپ کنم و به شما دوستان خوبم سری بزنم . امیدوارم آه رو بخاطر اینهمه بی معرفتی هاش ببخشید

به قول مازیار عزیز منم مدتی میرم مرخصی

ولی مست سبو هست و شقایق عزیز دلم

اگه عمری بود باز میام و از نو شروع میکنم . فقط ازتون میخوام کلبه منو شقایق منو تنها نذارید و همیشه بهش سر بزنید

با همون محبت و معرفت همیشگی تون

تنها دلم به همین خوشه که کلبه آه سرپا بمونه

آه کوچیک همه تونو دوست داره .مخصوصا شقایق نازنین رو

 

 

یه بار نوشته بودم :

میان خیمه لیلی و خیمه مجنون

مسافتی است که چون طول آه کوتاه است

اینو واسه این نوشته بودم که مدتهاست دلم در پی لیلی و مجنونه

مردم مجنون رو مورد تمسخر قرار میدادن که عاشق دختر زشت روئی مثل لیلی شده

و از این عشق به آوارگی رسیده

آوارگی بیابون و صحرا

بهش لقب مجنون داده بودن و بیشتر از یه مجنون هم حسابش نمیکردن

وقتی کسی از مجنون سوال میکرد و دلیل ازش میخواست

جوابهائی میداد که آدم از شنیدن اونا حیرت زده میشه

واژه غریب و مظلومیه عشق در بین ما آدمها و در این دنیا

کی میدونه که عشق واقعی چیه؟

یه عده میگن عشق فقط برای خداست و بس و برای غیر خدا و انسانها از اون استفاده کردن اشتباهه  شایدم بگن که اصلا دیگه اسمش عشق نیست

منم چیزی در موردش نمیدونم

همین اندازه میدونم که خدا عشق رو مایه حرکت و پویائیه انسان قرار داد و اگه قرار بود عشقی نباشه انسانی نبود

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

من معتقدم انسان بی عشق مرده متحرکه و قلب بی عشق . یه تکه یخ .

موجودی که  زنده نیست اما راه میره . نفس میکشه . میخوره . میخوابه .... ولی نمیدونم قلبش چرا میتپه !؟

بیشتر از هر صحبتی حرفهای مجنونه که به دل من مینشینه

زیبا تر از هر نگاهی نگاه اونه

و مقدس تر از هر علاقه ای . وابستگیه اونه به لیلی

دختری که هر کس بهش نگاه میندازه جز زشتی در ظاهرش نمیبینه

و زیبائی که  پنهان شده از چشم ظاهر بین

میخوام قبل از خداحافظی با دوستای خودم یه مقدار از اون حرفای با صفای مجنون رو که نگاه شیداشو به تصویر میکشه براتون  بذارم

حرفهائی که شاید فقط یه افسانه باشه

در واقع کسی مثل آه نمیدونه که اونا چی هستن

و چرا اینهمه آدمو در خودشون فرو میبرن

ولی اگه  هم افسانه است . افسانه بی نظیریه

حرفهای "قیس بنی عامر" ملقب به مجنون

 

 

تن محنت کشی دارم خدایا

دل حسرت کشی دارم خدایا

ز شوق مسکن و داد و غریبی

به سینه آتشی دارم خدایا

 

 

 

مو که افسرده حالم چون ننالم؟

شکسته پرو بالم چون ننالم؟

همه گویند فلانی ناله کم کن

ته آئی در خیالم چون ننالم؟

 

 

 

به سر غیر ته سودائی ندارم

به دل جز ته تمنائی  ندارم

خدا دونه که در بازار عشقت

بجز جون هیچ کالائی ندارم

به عمر خویشتن تا یاد دارم

ز هجرت ناله و فریاد دارم

ندارم خاطر شادی  به خاطر

همیشه خاطر نا شاد دارم

 

 

 

فلک کی بشنوه آه و فغونم

به هر گردش زنه آتش به جونم

یک عمری بگذرونم با غم و درد

به کام دل نگرده آسمونم

 

 

دلا چونی دلا چونی دلا چون؟

همه خونی همه خونی همه خون

ز بهر لیلی سیمین عذاری

چو مجنونی چو مجنونی چومجنون

 

 

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ . زانگشتان قلم

می زند حرفی به دست خود رقم

گفت : ای مفتون شیدا . چیست این ؟

می نویسی نامه ؟ سوی کیست این ؟

هر چه خواهی در سوادش رنج برد

تیغ صرصر خواهدش حالی سترد

کی به لوح ریگ باقی ماندش ؟

تا کسی دیگر پس از تو خواندش

گفت : شرح حسن لیلی می دهم

خاطر خود را تسلی می دهم

می نویسم نامش اول از قفا

می نگارم نامه ی عشق و وفا

نیست جز نامی از او در دست من

زان . بلندی یافت قدر پست من

نا چشیده جرعه ای از جام او 

عشق بازی میکنم با نام او

 

 

به مجنون گفت روزی عیب جوئی

که پیدا کن به از لیلی نکوئی

که لیلی گرچه در چشم تو حوری است

به هر جزئی ز حسن او قصوری است

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت :

اگر در دیده مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویی است ؟

کزو چشمت همین بر زلف و رویی است

تو قد بینی و مجنون جلوه ناز

تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

تو ابرو . او اشارت های ابرو

دل مجنون زشکر خنده خون است

تو لب می بینی و دندان که چون است

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام

نه آن لیلی است کز من برده آرام

 

 

زبان من قاصره از ادامه مطلب و زبان تصویرهم

تنها طایر بلند پرواز و بی بند . مرغ ذهنه

اما این دوبیتی آخر حرف دل خودمه

و دیگه یا حق

 

 

چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی

که یک سر مهربونی درد سر بی

وگر مجنون دل شوریده ای داشت

دل لیلی از او شوریده تر بی

 

 

 

 

 

 

 

 

+ (میان خیمه لیلی و خیمه مجنون*مسافتی است که چون طول آه کوتاه است) جمعه 1386/08/18ساعت 14:5 |