تبليغاتX
مست سبو

مست سبو

*شرح و بیان عاشقی در قدر این مظروف نیست*عاشق توئی معشوق تو حظ بیانم گشته ای*

 

آمد مه ما مستی . دستی . فلکا. دستی

من نیست شدم باری . در هست یکی هستی

از یک قدح و از صد.دل مست نمیگردد

گر باده اثر کرده . در دل . تن از او رستی

بار دگر آوردی . زان می که سحر خوردی

پر میدهیم گر نی این شیشه بنشکستی

بر جام من از مستی . سنگی زدی اشکستی

از جز تو گر اشکستی . بودی که نپیوستی

زین باده چشید آدم . کز خویش برون آمد

گر مرده از این خوردی . از گور برون جستی

گر سیر نئی از سر. هین خوار و زبون منگر

در ماه . که از بالا آید به چه پستی

ای برده نمازم را از وقت . چه بیباکی!

گر رشک نبردی دل . تن عشق پرستستی

آن مست در آن مستی گر آمدی اندر صف

هم قبله ازاو گشتی . هم کعبه رخش خستی

 

+ (میان خیمه لیلی و خیمه مجنون*مسافتی است که چون طول آه کوتاه است) سه شنبه 1386/04/12ساعت 1:38 |


پرده اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت

رازی به اسم درخت.رازی به اسم پرنده.رازی به اسم انسان

رازی به اسم هر چه که میدانی.وباز پرده فرا آمد و فرو افتاد

و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی.که هر سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود

و از هر لحظه ای رازی میچکید

در این سوی رازناک پرده.آدمیان سه دسته شدند.

گروهی گفتند:هرگز رازی نبوده.هرگز رازی نیست و رازها را نادیده انگاشتند وپشت به راز زندگی زیستند.

خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

 * * *

گروهی گفتند:رازی هست.اما عقل و توان نیز هست.ما راز ها را میگشائیم.و مغرورانه رفتند تا گره راز زندگی را بگشایند .

خدا گفت:توفیق با شما باد .به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت .اما بترسید که در گشودن همان راز نخستین وا بمانید.

* * *

و گروه سوم اما .سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند:در پس هر راز .رازی است ودر دل هر راز.رازی.

جهان راز است و تو رازی و ما راز.

تو بگو که چه باید کرد و چگونه باید رفت ؟

خدا گفت:نام شما را مومن میگذارم.خود شما را راه خواهم برد.دستتان را به من بدهید.

آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنها را از لابلای رازها عبور داد و در هر عبور رازی گشوده شد.

و روزی فرشته ای در دفتر خاطرات خود نوشت:

" زندگی به پایان رسید "

نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد

گروه دوم در گشودن راز اولین واماندند

و تنها آنان که دست در دست خدا دادند از هستی رازناک به سلامت گذشتند.

+ (میان خیمه لیلی و خیمه مجنون*مسافتی است که چون طول آه کوتاه است) سه شنبه 1386/04/12ساعت 1:22


از نگاه اونائی که توی آسمون نشستنو نگاهمون میکنن زمین پر از ذره های نوره و تاریکی.

نه! خاک پره از ذره های نورانی لابلای تاریکی ها

یعنی زمین از نگاه آسمونی هایه آسمون دیگه اس پر از چراغهای روشن

و سراج منیرش انسان کامله ...

یعنی تقدیر آسمونها با اون عظمتی که ازش شنیدیم توی این سیاره خاکی.....؟؟؟

مگر نه اینکه خلیفه خدا اینجا روی خاکه؟

عجبا !

روح خدا به خاک تعلق گرفته تا انسان خلق بشه!

مگه این خاک چیه؟خاک که مظهر نداری و تنگدستی و تهی بودنه...

چرا شایستگیه اون روح آسمونی رو پیدا کرده؟

..................

وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون...

+ (میان خیمه لیلی و خیمه مجنون*مسافتی است که چون طول آه کوتاه است) سه شنبه 1386/04/12ساعت 0:45