تبليغاتX
مست سبو

مست سبو

*شرح و بیان عاشقی در قدر این مظروف نیست*عاشق توئی معشوق تو حظ بیانم گشته ای*

 

بهار نيامده رو به رفتن است

و صداي پاي تابستان را از گرماي كويري دشت قم ميشود شنيد .

 

هر چراغي كه روشن بماند ميشود مامن انبوهي از حشرات زيبا و نازنين

خيره شده بودم به حباب شيشه اي كه اطراف چراغ را احاطه كرده بود

در اطراف چراغ روشن و گرم پشه ها و شاپرك هاي كوچك زيادي در حال پرواز و كوبيدن خود به حباب شيشه اي بودند

تعدادي به داخل حباب راه پيدا كرده و بي واسطه خود را به چراغ رسانده و در پاي چراغ پرپر شده بودند

اما نديدم ونتوانستم پيدا كنم كه

از كدام راه و از كدام رخنه ؟؟؟؟

 

به ياد حرف استادم افتادم :

" آن را كه خبر شد خبري باز نيامد !!! "

 

شاپرك و پشه و حشرات زيادي در اطراف حباب مي چرخيدند و به اداي عاشقي خود را به حباب نيم گرم مي چسباندند

شايد مي ديدند جسم بي جان آن ديگران را از پس حباب

اما

يقين داشتم عده اي از همانها هم  فكرشان مشغول بود به سوالي كه در ذهن من ايجاد شده بود

................

ذهن من

ذهن ما

مثل همه

 

راه كجاست  ؟؟

 

+ (میان خیمه لیلی و خیمه مجنون*مسافتی است که چون طول آه کوتاه است) پنجشنبه 1386/01/30ساعت 2:11