|
م س ت سبو
كيست مگر سبوي تو، مستي و رنگ و بوي تو، واي كه نقش روي تو، از نظرم نمي رود
دوشنبه 1388/07/27 :: :: نويسنده : آه براي محرم آمدم، با محرم آغاز ميكنم تماشاگـه راز/ به قلم سيد شهيدان اهل قلم«شهيد سيد مرتضي آويني» حسین(عليهالسلام) دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود، و اینجا سدرة المنتهی است. نه، كه او سدرة المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد، و جبرائیل تنها تا سدرة المنتهی همسفر معراج انسان است. او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: «مَن كانَ فِینا باذلاً مُهجتَه و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فإننی راحلُ مِصبحاً إنشاءالله تعالی». سدرة المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است، عقل بی اختیار؛ اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمیدهند كه هیچ، بال میسوزانند. آنجا ساحت «إنی أعلَم ما لاتعلمون» است، آنجا ساحت علم لدنّی است، رازداری خزاین غیب آسمانها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فیالله است و بقای بالله، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار، از اختیار خویش درگذرد و طفل ارادهاش را درآستان ارادت قربان كند، و چون اینچنین كرد، در مییابد كه غیر او را درعالم، اختیار و ارادهای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار مینماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیدهاند میگویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است؛ تا سدرة المنتهی را با پای عقل آمدهای، اما از این پس جاذبهي جنون، تو را خواهد برد. طی این مرحله دیگر با پای اراده میسر نیست؛ بال میخواهد و بال را به عباس(عليهالسلام) میدهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین(عليهالسلام) است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان، میان او و مقصود فاصله نیست. آنان كه با چشم ظاهر مینگرند او را دیدهاند كه بر بالین علیاكبر، «عَلیَ الدُنیا بَعدِكَ العَفا» گفته است و بر بالین قاسم، «عز والله علی عمِّك أن تدعوهُ فلا یُجیبك أو یُجیبك ثُم لا ینفعك»، و اكنون بر بالین عباس(عليهالسلام) میگوید: «ألآن إنكَسَر ظهری و قلَّت حیلتی». اما حجابهای نور را نمیبینند كه چه سان از هم دریده و رشتههای پیوند روح را به ماسِوی الله چه سان ازهم گسسته! نه ماسوی الله، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو میماند. مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانهي عباس بنعلی(عليهالسلام) با دستان بریده بر شریعهي فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه میكند. بعدها أم البنین(عليهاسلام) دررثای عباس(عليهالسلام) سرود: یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد دستان عباس بنعلی(عليهالسلام) قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بالهای بهشتی نخواهد رُست. اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت كجاست كه عباس بنعلی(عليهالسلام) پرندهي آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمدهاند، و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتادهاند تا آسمانها و زمین، كران تا كران، به تسخیر انسان كامل درآید و رشتهي اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، درنخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه میچرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است كه میپرسد: «أتجعل فیها من یُفسد فیها و یَسفِكُ الدِّماء». اما چشم دل خطاپوش است، نه آنكه خطایی باشد و او نبیند، نه! میبیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب، حق را مینماید. هیچ پرسیدهای كه عالم شهادت بر چه شهادت میدهد كه نامی اینچنین بر او نهادهاند؟ * * * به ياد زندگان عالم هستي «صلوات»
باور کنیم که همه ی امور این دنیا به دست شهداست ما راهی نداریم جز این که به رنگ شهدا باشیم شهدا بچه های دیروز همین آب و خاک بودن که حالا هم بعد از این همه سال دسته دسته برمی گردن هر فریادی داریم سر هوای نفس خودمون بکشیم که تو بازار دنیا به هوای یه عروسک زیبا دست بزرگترمونورها کردیم و گم شدیم یه کمی فکر کنیم
|
|